تبليغاتX
بغض مهتاب
وب نوشته های علیرضا مهدوی
طناز خانوم کجایی؟
همه تو رو کار دارن؟
تو رو خدا شانس ببین!
اومدیم یه وبلاگ بزنیما!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:43  توسط علیرضا  | 

به نظر میاد که به جایی نرسیدیم!
باید بازم صبر کرد!
بازم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 11:56  توسط علیرضا  | 

راستش حسابي گيج شدم. بعد از جوابيه اول کامنت هايي گذاشته شد که برام خيلي جالبه. به نظر ميرسه اين وبلاگ خيلي طرفدار پيدا کرده و تو همين مدت کوتاه چند نفر پيام دادن ( بصورت خصوصي ) و ادعا کردن که طناز هستن و از من خواستن که پسورد وبلاگ رو براشون بفرستم و از طرفي ديگه يک نفر پيام خصوصي داده که من طناز هستم و اين وبلاگ رو به ميل خودش حذف کرده و الان هم هيچ ادعايي نداره و از من خواسته که به ساير ادعاها توجه نکنم و به کار خودم ادامه بدم. من خودمم اين وسط گير کردم.

تنها راهي که به نظر ميرسه اينه که دوستاني که قبلا به اين آدرس سر ميزدن کمک بکنن و بگن که نويسنده قبلي چه جوري فردي بوده يا چه نوع مطالبي مي نوشته و اگر ايميلش رو دارن بدن تا بنده خودم شخص موضوع رو با ايشون در ميون بذارم. و گرنه این وبلاگ رو نه حذف میکنم نه توش مینویسم نه به کسی میدم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:54  توسط علیرضا  | 

خدمت تمام بازدیدکنندگان این وبلاگ عرض کنم که من طناز نیستم و مطالبی که در چند ماه گذشته نوشته می شده است به من هیچ ارتباطی ندارد.
بعد از خذف این وبلاگ از طرف نویسنده قبلی (خانوم طناز) بنده این وبلاگ را برای خودم ثبت کردم و قصد داشتم که در این وبلاگ به بیان مطالب و افکار خود بپردازم و در واقع هیچ فکر نمی کردم که این وبلاگ قبلا توسط شخص دیگری ثبت شده و در آن مطلب پست می شدهاست.
امروز اگه اشتباه نکنم پیام نویسنده قبلی وبلاگ (خانوم طناز) رو دریافت کردم مبنی بر اینکه بنده یک فرصت طلب هستم و دارم از وبلاگ سو استفاده میکنم.
من وبلاگ رو با همون اسم بغض مهتاب که در آدرس هم هست قرار دادم و حتی اسم خودم رو هم به عنوان نویسنده گذاشتم ولی بعد از مدتی از طریق پیام هایی که گذاشته می شد متوجه شدم که این وبلاگ قبلا متعلق به شخص دیگری بوده و اسم یا همون عنوان وبلاگ و اسم نویسنده رو به صورت قبل قرار دادم تا نویسنده قبلی رو پیدا کنم.
در حال حاضر هم عنوان میکنم که بنده طناز نیستم.
در ضمن اگر نویسنده قبلی خواهان وبلاگ هستند بنده با کامل میل و احترام کامل این وبلاگ رو تقدیم ایشون میکنم.

باتشکر
علیرضا مهدوی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:33  توسط علیرضا  | 

آدم اين جا تنهاست...

 

و  در اين تنهايي سايه ي ناروني تا ابديّت جاري است.

 

                                                                                                       سهراب سپهري

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:50  توسط علیرضا  | 

من که تو بن بست غربت

زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم

با دلی از گریه لبریز

 

شب عاشقانه ی من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو می گذشتم

وقتی از غربت چشمات می نوشتم

 

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نزاشتم

مثه دستات سرد ِ سردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 11:45  توسط علیرضا  |